معانی کلمه : امام
لغت نامه دهخدا
امام . [ اِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ آم ّ. (متن اللغة). قصدکنندگان . (ناظم الاطباء). رجوع به آم شود.
امام .[ اِ ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس ، جد خلفای عباسی است . رجوع به ابراهیم ... شود.
فرهنگ عمید
پیش؛ جلو؛ روبهرو.
۱. پیشوا، خصوصاً پیشوای مذهبی.
۲. پیشنماز.
۳. هریک از دوازده پیشوای بزرگ که اول آنان علیبن ابیطالب و آخر آنان امام عصر میباشد.
۴. (تصوف) پیر؛ شیخ.
〈 امام جماعت: پیشنماز.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (ق .) پیش ، جلو.
( اِ ) [ ع . ] (ص . اِ.) 1 - پیشوا، پیشرو. 2 - پیش نماز. 3 - پیر، شیخ .
( اَ ) [ ع . ] (ق . ) پیش ، جلو.
( اِ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - پیشوا، پیشرو. ۲ - پیش نماز. ۳ - پیر، شیخ .
( اِ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - پیشوا، پیشرو. ۲ - پیش نماز. ۳ - پیر، شیخ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
ولی
پیشنماز
معصوم ≠ ماموم
پیشرو، پیشوا، راهبر، راهنما، رهبر، شیخ، قاید، قدوه، قطب
۱. معصوم
۲. ولی
۳. پیشرو، پیشوا، راهبر، راهنما، رهبر، شیخ، قاید، قدوه، قطب
۴. پیشنماز ≠ ماموم
imam (اسم)
پیشوا، امام
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پیشوا
