( آماس ) آماس. ( اِ ) آماه. وَرَم. تورّم.باد. نَفخ. برآمدگی. پف کردگی. تَهَبﱡج : لیکن از راه عقل هشیاران بشناسند فربهی زآماس.ناصرخسرو.مُتنبی نکو همی گویدبازدانید فربهی زآماس.مسعودسعد.و زنان از بهر درد و آماس رحم پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. ( نوروزنامه ).بسی فربه نماید آنکه داردنمای فربهی از نوع آماس.سنائی.عقل را حایل جحیم شناس نبود همچو فربهی آماس.سنائی.کسی که چشم خرد دارداز اکابر عص...
فرهنگ عمید
( آماس ) ۱. برآمدگی و تورم عضوی از بدن در اثر بیماری، جراحت یا کوفتگی، ورم. ۲. برآمدگی غیرعادی.
فرهنگ معین
( آماس ) ( اِ. ) = آماز: ورم ، برآمدگی ، آماده و آماز نیز گویند.
( آماس ) ( اسم ) ورم تورم باد نفخ بر آمدگی .آماز، آماه: ورم، بر آمدگی وتورم عضوی ازبدن
دانشنامه عمومی
باد پوست
اماس یک منطقهٔ مسکونی در الجزایر است که در استان بشار واقع شده است.فهرست شهرهای الجزایراماس ۴۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: اماساِم اِس یا تصلب بافت چندگانه (به انگلیسی: Encephalomyelitis disseminata یا Multiple sclerosis) که با نام اختصاریِ اِم اِس یا MS شناخته می شود، یک بیماری التهابی است که در آن غلاف های میلین سلول های عصبی در مغز و نخاع آسیب می بینند. این آسیب دی...
مترادف و متضاد
inflammation (اسم)سوزش، التهاب، احتراق، اماس، سام، شعله ور سازیtumidity (اسم)بادکردگی، ورم، اماسedema (اسم)خیز، ورم، اماسdilation (اسم)اتساع، اماسturgescence (اسم)تکبر، بادکردگی، بر امدگی، اماس، تورمpoke (اسم)حرکت، اماس، فشار با نوک انگشت، بهم زدن اتش بخاریtumefaction (اسم)ورم، اماس، حالت تورمturgidity (اسم)باد، بادکردگی، ورم، اماس، طمطراق، تورمtumescence (اسم)ورم، اماس، حالت تورم...