اماج . [ اَ ] (اِ) توده ٔ خاکی که نشانه ٔ تیربر آن نهند. آماج . || نشانه ٔ تیر. آماج . (برهان قاطع). || این کلمه از فارسی وارد عربی شده و بمعنی «مسافتی که کمان میتواند تیر را بیندازد» بکار رفته است . (دزی ج 1). || افزاربرزیگران . آماج . (برهان قاطع): نَورَج ، نَیرَج ؛ آهن اماج که بدان زمین شیارند. (منتهی الارب ذیل نرج )....
فرهنگ عمید
۱. آشی که در آن گلولههای کوچک خمیر میریزند. ۲. گلولههای کوچک خمیر که در آشی به همین نام میریزند.
( آماج ) ۱. نشان، نشانه، هدف: چو تیر انداختی در روی دشمن / حذر کن کاندر آماجش نشستی (سعدی: ۷۶ ).۲. جایی که نشانۀ تیر را روی آن قرار بدهند، فاصله تیرانداز تا هدف، نشانه گاه.۳. تیررس.۴. آلتی آهنی که برزگران با آن زمین را شیار کنند، گاوآهن: برکند تیر تو زآن سان خاک در آماجگاه / برزگر برکنده...
فرهنگ معین
( آماج ) ( اِ. ) ۱ - تلی از خاک که نشانه تیر را بر روی آن قرار دهند. ۲ - نشان ، نشانه ، هدف .
فرهنگ فارسی
( آماج ) ۱ - خاک توده کرده که نشان تیر بر آن نصب کنند آماجگاه . ۲ - نشان نشانه هدف . ۳ - پرتاب تیررس ۱/۲۴ فرسنگ قریب ۵٠٠ قدم . ۴ - آهن گاو آهن که در زمین فرو شود و شیار کند. ۵ - مجموع آهن جفت گاو آهن سپار .توده خاک که نشانه تیرراروی آن قراربدهند، نشان، نشانه، هدف، گاو آهن و آلت آهنی جهت شیاردادن زمین، اوماج، اوماچ: یک قسم آش( اسم ) قسمی آش که با آرد گندم سازند .توده خاکی که نشانه تیر بر آن نهند...
گویش مازنی
نوعی آش که ماده ی اصلی آن آرد گندم است
۱نوعی حلوا که با آرد برنج شکر،تخم مرغ و روغن تهیه شود ۲نوعی ...
/emaaj/ نوعی حلوا که با آرد برنج شکر، تخم مرغ و روغن تهیه شود - نوعی نان & نوعی آش که ماده ی اصلی آن آرد گندم است /amaa je/ ازما