Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : الی

تلفظ بین المللی : /ˈelɑ/ تلفظ :‌ ['elA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • آلی
  • الی اخر
  • الی الحال
  • آلی بالی
  • الی بالی
  • الی غیرالنهایه
  • الی سل
  • الی پروردگی
  • الی ویزل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

الی . [ اِ ] (اِخ ) رجوع به الیاس شود.

الی . [ اُل ْی ْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَلیاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اَلیاء شود.

الی . [ اُ لی ی ] (ع مص ) بمعنی اَلْو و اُلُوّ.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اَلْو شود.

الی . [ اَل ْی ْ ] (ع مص ) بزرگ سرین گردیدن ....

فرهنگ عمید

۱. تا.
۲. به؛ به‌سوی.

( آلی ) ۱. مربوط به اندام های موجود زنده.
۲. دارای آلات، اجزا، یا اندام های متعدد.
۱. تا.
۲. به، به سوی.

فرهنگ معین

(اِ لا) [ ع . ] (حر اض .) 1 - به سوی . 2 - تا.

( آلی ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - منسوب به آلت ، هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات . ۲ - مبحثی در شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن می پردازد.
(ص نسب . )۱ - سرخی .۲ - سرخی نیم رنگ .
(اِ لا ) [ ع . ] (حر اض . ) ۱ - به سوی . ۲ - تا.

فرهنگ فارسی

( آلی ) ( صفت ) منسوب به آلت : ۱ - هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات مقابل غیر آلی . یا جسم آلی . جسمی مرکب از آلات که هر یک را وظیفه ای جدا باشد . یا عضو آلی . هر عضو که اسم کل براسم جزو آن صدق نکند مقابل غیر آلی . یا مرض عالی بیماریی که متوجه عضو آلی باشد : قولنج مرض عالی است . یا شیمی آلی بخشی از شیمی که در آن از مواد اولی. حیوانی و نباتی بحث میشود .منسوب به آلت، جسمی که ص...

دانشنامه عمومی

جان، عزیز، نزدیکترین حالت بین دو شخص ( بخصوص بین شوهر و خانم)

آلی. آلی واژه ای است در اصل عربی به معنی منسوب به آلت و در فارسی به عنوان ترجمه ای از واژهٔ ارگانیک به معنی وابسته به ارگانیسم یا اندام نیز به کار می رود.آلی می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:شیمی آلیترکیب آلیباز آلیwiki: بخش شادمهر شهرستان مه ولات در استان خراسان رضوی ایران است.این روستا در دهستان ازغند قرار دارد و براساس ...

مترادف و متضاد

organic (صفت)
اصلی، حیوانی، ذاتی، اساسی، بنیانی، الی، عضوی، سازمانی، موثر درساختمان اندام، اندام دار، وابسته به شیمی الی، وابسته به موجود الی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اِلی لفظ دلالت کننده بر نهایت چیزی است.«الی» از ادات غایت است و در مبحث مفهوم غایت به کار می رود، مثل: «سرت من البصرة الی الکوفة». به کلمه ای که بعد از «الی» می آید «غایت» و به جمله یا کلمه ای که قبل از آن می آید «مغیّا» می گویند. در مثال بالا، کوفه، غایت است برای سیر که از بصره (مغیّا) شروع شده است. عناوین مرتبط ۱. ↑ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۱۲۶. ...wikifeqh: الی[ویکی الکتاب] م...

واژه نامه بختیاریکا

( آلی ) پسوندیست معادل آلود همانند زنگالی به معنی زنگ آلود یا حینالی به معنی خون آلود

کلمات مرتبط

  • آلی
  • الی اخر
  • الی الحال
  • آلی بالی
  • الی بالی
  • الی غیرالنهایه
  • الی سل
  • الی پروردگی
  • الی ویزل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات