معانی کلمه : الکن
لغت نامه دهخدا
الکن . [ اُ ک ُ ] (ص ) بخیل و طمعکار و سست . (ناظم الاطباء). آدم خسیس یا جوکی (اشتینگاس ). || شخص مست . مشروب خور. (اشتینگاس ).
فرهنگ عمید
کسی که زبانش هنگام حرف زدن می گیرد، کندزبان.
فرهنگ معین
(اَ کَ ) [ ع . ] (ص . ) کسی که دچار لکنت زبان است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کندزبان، کسی که زبانش هنگام حرف زدن می گیرد
(صفت ) کسی که زبانش بهنگام سخن گفتن گیر کند و نتواند درست کلمات را ادا سازد صاحب لکنت .
بخیل و طمعکار و سست
(صفت ) کسی که زبانش بهنگام سخن گفتن گیر کند و نتواند درست کلمات را ادا سازد صاحب لکنت .
بخیل و طمعکار و سست
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ابکم، بکم، بیزبان، کندزبان، گنگ، لال
stammerer (اسم)
الکن
