معانی کلمه : الود
لغت نامه دهخدا
الود. [ اَل ْ وَ ] (ع ص ) آنکه بسوی عدل میل نکند و منقاد نگردد. سرکش و نافرمانبر. ج ، الواد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به الواد شود. || گردن سطبر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). العنق الغلیظ.
فرهنگ عمید
( آلود ) ۱. = آلودن
۲. آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): اشک آلود، خواب آلود، خون آلود، زهرآلود.
۲. آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): اشک آلود، خواب آلود، خون آلود، زهرآلود.
فرهنگ فارسی
( آلود ) ( مصدر اسم ) در کلمات مرکب بمعنی آلوده آید : آرد آلود خشم آلود خون آلود زهر آلود.
سرکش، نافرمان، ودسر، آنکه بسوی عدل میل نکندومنقادنشود، الواد جمع
آنکه بسوی عدل میل نکند و منقاد نگردد .
سرکش، نافرمان، ودسر، آنکه بسوی عدل میل نکندومنقادنشود، الواد جمع
آنکه بسوی عدل میل نکند و منقاد نگردد .
واژه نامه بختیاریکا
( آلود ) پسوند نسبت؛ آلی
