معانی کلمه : اله
لغت نامه دهخدا
اله . [ اَ ل ُه ْ ] (اِخ ) آله . لقب حامدبن محمد مکنی به ابورجاء است . رجوع به همین نام شود.
اله . [ اَل ْه ْ ] (ع مص ) امان و زنهار دادن . پناه دادن . (ذیل اقرب الموارد) (اقیانوس ). و رجوع به اَلَه شود.
فرهنگ عمید
خدا؛ ایزد؛ معبود.
( آله ) = آلک
= عُقاب
خدا، ایزد، معبود.
= عُقاب
خدا، ایزد، معبود.
فرهنگ معین
(اِ لا هْ) [ ع . ] (اِ.) خدا، خداوند.
( آله ) (لُ ) ( اِ. ) ۱ - عقاب ، شاهین . آلوه و آلغ نیز گویند.
(اِ لا هْ ) [ ع . ] (اِ. ) خدا، خداوند.
(اِ لا هْ ) [ ع . ] (اِ. ) خدا، خداوند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آله ) ( اسم ) آلت : بران اسب آله زاندازه بیش
در ترشاله تفاله
خدا، ایزد، وبه معنی معبود، آلهه جمع
( اسم ) عقاب آله
نام شهری قدیمی در لوکانی از کشور ایتالیا .
در ترشاله تفاله
خدا، ایزد، وبه معنی معبود، آلهه جمع
( اسم ) عقاب آله
نام شهری قدیمی در لوکانی از کشور ایتالیا .
دانشنامه عمومی
خدا
گویش مازنی
لاشخور
عقاب – شاهین
۱مسخره ۲بیماری برص
از زیربار مسئولیت و کارشانه خالی کردن
۱لکه های سفید روی پوست ۲برص ۳آبله – تاول
حشره ای است که بر اثر گزش آن تاولهای چرکین،مانند زردآب در ...
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خدا
واژه نامه بختیاریکا
( اَلِه ) بیماری سوزاک
( آله ) بازی محلی که در آب صورت میگیرد و یک نفر گرگ می شود و به دنبال بقیه می رود تا با آنها تماس پیدا کند و افراد باید یا با زیرابی یا فرار از این کار ممانعت بعمل آورند.
( آله ) بازی محلی که در آب صورت میگیرد و یک نفر گرگ می شود و به دنبال بقیه می رود تا با آنها تماس پیدا کند و افراد باید یا با زیرابی یا فرار از این کار ممانعت بعمل آورند.
