معانی کلمه : الفیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آلت تناسلی مرد.
۲. مطالب و تصاویر شهوتانگیز.
قصیده یا منظومهای در هزار بیت که در موضوعهای مختلف گفته شده باشد: الفیهٴ ابن معطی در نحو، الفیهٴ ابن مالک در نحو.
قصیده یا منظومه ای در هزار بیت که در موضوع های مختلف گفته شده باشد: الفیهٴ ابن معطی در نحو، الفیهٴ ابن مالک در نحو.
۱. آلت تناسلی مرد.
۲. مطالب و تصاویر شهوت انگیز.
۱. آلت تناسلی مرد.
۲. مطالب و تصاویر شهوت انگیز.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) آلت مردی .
(اَ یَّ) [ ع . ] (ص نسب . اِ.) منسوب به الف ، دارای هزار.
( ~. ) (اِ. ) آلت مردی .
(اَ یَّ ) [ ع . ] (ص نسب . اِ. ) منسوب به الف ، دارای هزار.
(اَ یَّ ) [ ع . ] (ص نسب . اِ. ) منسوب به الف ، دارای هزار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کتابی در قواعد صرف و نحوی عربی شامل ۱٠٠٠ بیت تالیف محمد بن مالک .
( اسم ) آلت مردی نره احلیل .
( اسم ) آلت مردی نره احلیل .
