معانی کلمه : الفرار
لغت نامه دهخدا
الفرار. [ اَ ف ِ / ف َ ] ( از ع ، صوت ) ترکیبی است از «الَ» حرف تعریف عربی و فِرار عربی که در فارسی به فتح فا استعمال کنند یعنی بگریز. بگریزید. زنهار. الحذر :
الفرار ای غافلان زآن گلشنی
کو حقیقت بدتر است از گلخنی.
الفرار ای غافلان زآن گلشنی
کو حقیقت بدتر است از گلخنی.
فرهنگ عمید
کلمه ای که هنگام گریختن از پیش دشمن یا از خطری سهمگین گفته می شود، بگریز، بگریزید.
فرهنگ فارسی
گریز. ( بگریز . بگریزید . ) الحذار ای غافلان زین وحشتن آباد الخدار . الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار ( جمال الدین عبدالرزاق )
ترکیبی است از ال حرف تعریف عربی و فرار عربی که در فارسی به فتح فا استعمال کنند یعنی بگریز .
ترکیبی است از ال حرف تعریف عربی و فرار عربی که در فارسی به فتح فا استعمال کنند یعنی بگریز .
