کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه الحاق-کردن | کلماتور
معانی کلمه : الحاق کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈelhɑq1 kˈardan/
تلفظ :
['elhAq1 k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
الحاح کردن
الحاق
الحاق طلبی
الحاق دولتی به یک پیمان
الحاق گرایی
الحاق حبه
الحاق کریمه به فدراسیون روسیه
شیء اضافه یا الحاق شده
تحلیل الحاق حبه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
الحاق کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیوستن. چسبانیدن. ملحق کردن. منضم کردن. رجوع به اِلحاق شود : و شرایط اشفاق بر لوازم کرم الحاق کردی. ( سندبادنامه ص 243 ).
فرهنگ فارسی
پیوستن . چسبانیدن ملحق کردن . منضم کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
insert (فعل)جا دادن، الحاق کردن، در میان گذاشتن، داخل کردن، در جوف چیزی گذاردنappend (فعل)افزودن، پیوست کردن، الحاق کردن، اویختنcatenate (فعل)پیوستن، متصل کردن، الحاق کردن، چون دانه های زنجیر، مسلسل کردنconcatenate (فعل)بهم پیوستن، الحاق کردن، مسلسل کردن...
کلمات مرتبط
الحاح کردن
الحاق
الحاق طلبی
الحاق دولتی به یک پیمان
الحاق گرایی
الحاق حبه
الحاق کریمه به فدراسیون روسیه
شیء اضافه یا الحاق شده
تحلیل الحاق حبه
نظرات