معانی کلمه : الت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آلت ) ۱. هر چیزی که به وسیلۀ آن کاری انجام بدهند، ابزار، افزار.
۲. قطعات تخته یا فلز که در سقف، پنجره یا در به کار می برند.
۳. (زیست شناسی ) اندام، عضو بدن.
۴. اندام تناسلی مرد یا زن.
* آلت تناسلی: (زیست شناسی ) در مرد بیضه و ذکر، در زن فَرْج و رَحِم.
۲. قطعات تخته یا فلز که در سقف، پنجره یا در به کار می برند.
۳. (زیست شناسی ) اندام، عضو بدن.
۴. اندام تناسلی مرد یا زن.
* آلت تناسلی: (زیست شناسی ) در مرد بیضه و ذکر، در زن فَرْج و رَحِم.
فرهنگ معین
( آلت ) (لَ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - ابزار، وسیله . ۲ - سبب ، مایه . ۳ - عضو، اندام . ۴ - زین و برگ (اسب ). ۵ - آلت تناسلی زن و مرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آلَت ) ( ● ) ؛ پارچه و لباس کهنه و مندرس؛ دستگیره
فرهنگستان زبان و ادب
آلت
[علوم سلامت] ← آلت مردانه
[علوم سلامت] ← آلت مردانه
