افیون . [ اِف ْ ی َ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از اَفْیون . فارسی و بمعنی آن . (ناظم الاطباء).
افیون. [ اِف ْ ی َ ] ( معرب ، اِ ) مأخوذ از اَفْیون. فارسی و بمعنی آن. ( ناظم الاطباء ).افیون. [ اَف ْ ] ( معرب ، اِ ) تریاک. ( یادداشت مؤلف ). شیره منجمد خشخاش که تریاک نیز گویند. این لفظ چنانکه گمان کرده اند مأخوذ از یونانی نیست بلکه مأخوذ از افینا می باشد که در ...
آفیون. (یا: افیون قره حصار؛ نام سابق: آکرونیوم) مرکز استان آفیون در غرب ترکیه، واقع در ۷۰کیلومتری جنوب غربی آنکارا، با ۹۵,۷۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). در گذشته، مرکز تولید تریاک از مزارع خشخاش بود. کالاهای پشمی و نخی، نمد، و پرده نیز در آن جا تولید می شود. ناحیۀ اطراف آن دارای چشمه های آب گرمو آب معدنیاست. آب معدنی آن در سراسر ترکیه به فروش می رسد. قلعۀ سیاه آفیون، ارگی قدیمی، واقع در تخته سنگی سیاه به...
فرهنگ فارسی
عصارۀ خشخاش که به علت دارا بودن مرفین دردزدا و مخدر است
( اسم ) تریاک . ماخوذ از افیون فارسی و بمعنی آن
مترادف و متضاد
تریاک، روانگردان، مخدر
fix(اسم)
تنگنا، گیر، حیص و بیص، افیون
hop(اسم)
ابجو، طفره، افیون، رازک
opium(اسم)
افیون، تریاک
فرهنگستان زبان و ادب
{opium} [پزشکی] عصارۀ خشخاش که به علت دارا بودن مرفین دردزدا و مخدر است