کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه افتادگان | کلماتور
معانی کلمه : افتادگان
تلفظ بین المللی :
/ˌoftɑdˈeɡɑn/
تلفظ :
[,oftAd'egAn]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دور افتادگان
دیدار افتادن
افتادگی مچ دست
افتادگی پلک
راه افتادن
رجوع افتادن
رحم افتادن
رخنه افتادن
رشک افتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
افتادگان. [ اُ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ افتاده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به افتاده شود. || کنایه از مظلومان و پریشان شدگان باشد. ( آنندراج ) ( برهان ). کنایه از مظلومان پریشان وبیماران عاجز باشد. ( انجمن آرای ناصری ) : بخوشبوئی خاک افتادگان بخوشخوئی طبع آزادگان.نظامی.زبس افتادگان را داد میدادجهان را عدل نوشروان شد از یاد.نظامی.نترسد آنکه بر افتادگان نبخشایدکه گر ز پای درآید کسش نگیرد دست.سعد...
فرهنگ فارسی
کنایه از مظلومان و پریشان شدگان باشد .
کلمات مرتبط
دور افتادگان
دیدار افتادن
افتادگی مچ دست
افتادگی پلک
راه افتادن
رجوع افتادن
رحم افتادن
رخنه افتادن
رشک افتادن
نظرات