افتادن.[ اُ دَ ] ( مص ) از پا درآمدن. ( از آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( از برهان ) ( هفت قلزم ). از پا درآمدن. ساقط شدن. سقط شدن. ( فرهنگ فارسی معین ) : بر شیر زخمی استوار کرد چنانکه بدان تمام شد و بیفتاد. ( تاریخ بیهقی ). پادشاه... به دو دست بر سر و روی شیر زد چنانکه شیر شکسته شد و بیفتاد. ( تاریخ بیهقی ). و تا نخواهد کس را نصیحت مکن و پند مده خاصه آنکس که پند نشنود که او خود افتد. ( منتخب قا...
فرهنگ عمید
۱. از بالا به پایین افتادن، سقوط کردن، فرود آمدن.۲. [عامیانه، مجاز] بی استفاده در جایی رها شدن.۳. [عامیانه، مجاز] بستری یا زمین گیر شدن.۴. وقوع حادثه ای به صورت ناگهانی.۵. در موقعیتی یا مسیری قرار گرفتن.۶. [عامیانه، مجاز] سقط شدن جنین.۷. [قدیمی] تابیدن.۸. [عامیانه، مجاز] حذف شدن یا نادیده گرفته شدن به صورت سهوی.۹. [عامیانه، مجاز] مهمان شدن معمولاً بدون دعوت.۱۰. مصادف شدن.۱۱. [عامیانه] رد شدن، مردو...
فرهنگ معین
(اُ دَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - سقوط کردن . ۲ - از پا درآمدن . ۳ - روی دادن ، واقع شدن . ۴ - نصیب شدن ، بدست آوردن . ،~ با کسی سر و کار داشتن با کسی .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( افتاد افتد خواهد افتاد بیفت افتنده افتاده ) ۱ - از بالا بپایین پرت شدن بزمین خوردن سقوط کردن . ۲ - از پا در آمدن ساقط شدن سقط شدن .