معانی کلمه : افاضت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آب برخود ریختن . ۲ - پر کردن ظرف تا حدی که لبریز گردد . ۳ - در سخن وارد شدن داخل شدن در حدیث . ۴ - فیض رسانیدن بهره دادن . ۵ - ( اسم ) فیض . جمع : افاضات .
فیض دادن و خیز بسیار رسانیدن
فیض دادن و خیز بسیار رسانیدن
