معانی کلمه : اغاز کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( آغاز کردن ) ( مصدر ) شروع کردن ابتدا کردن .
ابتدا بنیاد کردن
ابتدا بنیاد کردن
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( آغاز کردن ) دست نُهادن؛ دست کِردِن؛ سَر کِردِن؛ وا کار نُهادن؛ سرتال دروردن؛ ساعت کِردِن
