معانی کلمه : اعیان
لغت نامه دهخدا
اعیان . [ اِ ] (ع مص ) بچشمه رسیدن درکندن چاه . (تاج المصادر بیهقی ). سوراخ کردن چشمه ٔ آب را، و نقب زدن در قنات . (ناظم الاطباء). حفر کردن تا بچشمه رسیدن : حفرت حتی اعینت ؛ ای بلغت العیون . مااعینه ؛ ای ما اشد اصابته بالعین . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. ثروتمندان، اشراف، بزرگان.
۲. [عامیانه] کسی که اخلاقی مانند اشراف و بزرگان دارد.
۳. ‹اعیانی› بناها، ساختمان ها.
۴. ‹اعیانی› مصالح ساختمان از قبیل سنگ، آجر، چوب، آهن، در، پنجره، و امثال آن ها.
۵. [قدیمی] = عین۱
۲. [عامیانه] کسی که اخلاقی مانند اشراف و بزرگان دارد.
۳. ‹اعیانی› بناها، ساختمان ها.
۴. ‹اعیانی› مصالح ساختمان از قبیل سنگ، آجر، چوب، آهن، در، پنجره، و امثال آن ها.
۵. [قدیمی] = عین۱
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ عین . ۱ - بزرگان . ۲ - اشراف . ۳ - بناها، ساختمان ها، مصالح ساختمانی .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:اشراف
wikijoo: اعیان
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع عین . ۱ - بزرگان بزرگواران . ۲ - اشراف . ۳ - موجودات خارجی اعم از جواهر و اعراض . ۴ - اموال غیر منقول زمین مقابل عرصه . ۵ - خانه و بناهای پیرامون آن ( مانند طویله انبار و غیره ) و همچنین درختان واقع در یک قطعه زمین مقابل زمین ارض .
نام موضعی است
نام موضعی است
مترادف و متضاد
اموالغیرمنقول، زمین
اغنیا، ثروتمندان، دولتمندان
اشراف، معاریف، نجبا، نخبگان
۱. اغنیا، ثروتمندان، دولتمندان
۲. اشراف، معاریف، نجبا، نخبگان
۳. اموالغیرمنقول، زمین
grandee (اسم)
بزرگان، اعیان، اصیل زاده، نمجیب
