اعمش . [اَ م َ ] (ع ص ) سست بینایی که چشمش بعلتی آب راند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه آب چشم او میریزد بجهت بیماری . (آنندراج ). آنکه ببیند و از چشمش آب میریزد. (بحر الجواهر). آنک بد بیند و آب همی ریزد. (تاج المصادر بیهقی ). خوچیده چشم . (المصادر زوزنی چ تقی بینش حاشیه ٔ ص 338). آنکه بد بیند و از چشم آب همی ریزد، یقال : اعمش و ارمش (اتباع ). (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). آنکه آب از چشمش بسبب...
فرهنگ عمید
کسی که چشمش ضعیف باشد و از آن آب بریزد.
فرهنگ معین
(اَ مَ ) [ ع . ] (ص . ) کسی که به سبب مرض ، آب از چشمش جاری شود.
فرهنگ فارسی
کسی که چشمش ضعیف باشدواز آن آب بریزد ( صفت ) کسی که بسبب مرض آب از چشمش جاری شود . لقب سلیمان بن مهران قاری تابعی مولای بنی کاهل از بنی اسد .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] کسی که از چشمانش چرک و اشک میآید را اَعمَش می گویند و از آن به مناسبت در باب قصاص و دیات سخن گفته شده است.اگر جنایتکار بر چشم اعمش آسیب رساند، قصاص میشود؛ هرچند چشم وی سالم باشد. دیه شخص اعمشدیه چشم اعمش همانند دیه چشم سالم است. بنابر این، در هر دو چشم دیه کامل و در یکی نصف دیه خواهد بود. wikifeqh: اعمش[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از اثر آفرینان استقاری، حافظ و محدث شیعی. اصل او ا...