اطوار. [اَطْ ] ( ع اِ ) ج ِ طور. ( ناظم الاطباء ) ( ترجمان ترتیب عادل ص 67 ). ج ِ طور، یک بار. قال اﷲ تعالی «خلقکم اطواراً» قال الاخفش : ای طوراً نطفة و طوراً علقة و طوراً مضغة. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ طور، بمعنی تارة، یقال : اتیته طوراً بعد طور؛ یعنی یک بار پس از بار دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || انواع و اصناف گویند. الناس اطوار؛ ای اصناف مختلفون. ...
فرهنگ عمید
= طور to[w]
= طور to[w]r
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ طور. ۱ - حال ، وضع . ۲ - در فارسی ، حرکات و رفتار بی مزه .
فرهنگ فارسی
جمع طور به معنی اندازه وحد، هیئت، حال ووضع ( اسم ) جمع طور . ۱ - راهها طریقه ها ۲ - روشها رسمها . ۳ - رفتار . ۴ - اداو حرکات .