معانی کلمه : اطلس
لغت نامه دهخدا
اطلس . [ اَ ل َ ] (ع ص ) سر بی موی و لغسر کل . (ناظم الاطباء).
اطلس . [ اَ ل َ ] (اِخ ) نام زنی شاعر که در عصر امیرخسرو بود. (مؤید الفضلاء).
فرهنگ عمید
۱. نوعی پارچۀ ابریشمی؛ دیبا.
۲. [مجاز] جامۀ ابریشمین.
۳. نوعی پارچۀ پُرزدار از جنس ابریشم مصنوعی.
۴. هر کتابی که دارای نقشههای گوناگون باشد: اطلس جغرافیا، اطلس تشریح.
۵. (زیستشناسی) نخستین مهرۀ گردن در زیر جمجمه. Δ برگرفته از نام اطلس، ربالنوع یا قهرمان افسانهای یونان قدیم که کرۀ زمین را بر روی گردن خود حمل میکرد.
۶. (نجوم) [قدیمی] فلک نهم.
فرهنگ معین
(اَ لَ ) [ معر - یو. ] (اِ. ) ۱ - پارچة ابریشمی . ۲ - نام یکی از رب النوع های یونان قدیم که زمین را بر دوش خود حمل می کند. ۳ - اولین مهرة گردن . ۴ - نقشه جغرافی . ۵ - سطح مقعر فلک نهم . ۶ - نام اقیانوسی که بین اروپا و امریکا قرار دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: atlas) (معرب از یونانی) پارچهی ابریشمی ، پرنیان ، دیبا ، ابریشم گرانبها ؛ (در نجوم) فلک نهم ، فلک اطلس.
مترادف و متضاد
نقشه
پرنیان، حریر، دیبا
۱. نقشه
۲. پرنیان، حریر، دیبا
satin (اسم)
جلا، اطلس نما، اطلس، دبیت
