Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اطعام

تلفظ بین المللی : /ˈetʔɑm/ تلفظ :‌ ['et?Am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • اطعام مساکین
  • اطعام ابرار
  • اطعام ابراهیم
  • اطعام از قربانی حج
  • اطعام اصحاب یمین
  • اطعام اهل بیت
  • اطعام برای کفاره
  • اطعام به ابن سبیل
  • اطعام به اسیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

اطعام . [ اِطْ طِ ] (ع مص ) اطعام بُسر؛ شیرین گردیدن غوره ٔ خرما و مزه گرفتن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). طعم یافتن غوره ٔ خرما. (از اقرب الموارد). || طعام خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بچشیدن . (زوزنی ). || ادب پذیرفتن و اصلاح گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: فلان لایطعم ؛ ای لایتأدب و ینجع فیه ما یصلحه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)....

فرهنگ عمید

طعام دادن، خوراک دادن، خورانیدن.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) غذا دادن .

فرهنگ فارسی

طعام دادن، خوراک دادن، خورانیدن
( مصدر ) خورانیدن طعام دادن خورش دادن . یا اطعام مساکین . تهی دستان را طعام دادن .
اطعام بسر شیرین گردیدن غوره خرما و مزه گرفتن . طعم یافتن غوره خرما . یا طعام خوردن . یا ادب پذیرفتن و اصلاح گرفتن .

دانشنامه عمومی

اطعام از مهم ترین روش های آیین اسلام برای رهایی جامعه از گرسنگی و فقر کشنده و مزمن است؛ در آیات قرآن سخن از مساکین است که می بایست به آنان توجه شود و غذا و خوراک در اختیار ایشان قرارگیرد.ریارشوهفقرسازمان بهزیستیمسکین کسی است که توان حرکتی از او برداشته شده است و یکجانشین شده است. مسکنت و به زمین چسبیدن ایشان ممکن است به سبب پیری یا نقص عضو باشد. البته کسانی که به عللی نمی توانند از خانه خارج شوند ...

مترادف و متضاد

تغذیه، خورانیدن، طعام‌دادن، غذادادن

sustentation (اسم)
نگهداری، اطعام مساکین، اطعام، استعانت مالی

sustention (اسم)
نگهداری، اطعام مساکین، اطعام، استعانت مالی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] غذا دادن را اطعام گویند. در فقه از آن در باب های طهارت ، صوم ، حج ، جهاد ، تجارت ، نکاح ، کفّارات ، اطعمه و اشربه ، غصب و ارث سخن رفته است.اطعام مصدر باب افعال و از ریشه «ط ـ ع ـ م» به معنای طعام (غذا) دادن است. در اینکه مراد از طعام چیست، لغویان بر یک نظر نیستند؛ برخی گفته اند: هر چیزی است که چیده و جمع آوری شود، اعمّ از حبوبات و میوه ها ، و بعضی طعام را خصوص خرما و جمعی فقط گندم می دا...

کلمات مرتبط

  • اطعام مساکین
  • اطعام ابرار
  • اطعام ابراهیم
  • اطعام از قربانی حج
  • اطعام اصحاب یمین
  • اطعام اهل بیت
  • اطعام برای کفاره
  • اطعام به ابن سبیل
  • اطعام به اسیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات