( اضافة ) اضافة. [ اِ ف َ ] ( ع مص ) اضافه. اضافت. گریختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || ترسیدن و پرهیز کردن از کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اضافه از کسی ؛ ترسیدن و حذر کردن از وی. ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). ترسیدن و حذر کردن. ( آنندراج ). || دویدن. || شتاب کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). شتافتن. ( آنندراج ). شتاب کردن...
فرهنگ عمید
۱. باقیمانده.۲. بیش از مشخص؛ زیادی.۳. (اسم مصدر) نسبت کردن چیزی را به سوی چیزی.۴. (اسم مصدر) افزودن چیزی به چیز دیگر.۵. (اسم مصدر) (ادبی) در دستور زبان، نسبت دادن یا ملحق ساختن اسمی است به اسم دیگر که جزء اول را مضاف و جزء دوم را مضافالیه میگویند و علامت آن کسرهای است که به آخر مضاف افزوده میشود: شاگردِ دبستان (شاگرد مضاف و دبستان مضافالیه است). Δ در برخی از کلمات کسرۀ اضافه را حذف میکنند و...
فرهنگ معین
(اِ فِ یا فَ ) [ ع . اضافة ] (مص م . )۱ - افزودن . ۲ - در دستور زبان فارسی نسبت دادن کلمه ای است به کلمة دیگر برای تمام کردن معنی .
دانشنامه آزاد فارسی
اضافه (دستور زبان). اِضافِه (دستور زبان)در اصطلاح دستور زبان، اضافه کردن اسمی به اسمِ دیگر برای گسترش معنی آن. اسمی را که به اسم دیگر اضافه می کنیم مضاف الیه و اسمی که مضاف الیه به آن اضافه شده است مضاف می گوییم. اضافه ها از نظر رابطه بین مضاف و مضاف الیه به انواعی تقسیم می شوند که مهم ترین آن ها عبارت اند از ۱. اضافۀ استعاری، که مضاف در معنی حقیقی خود به کار نرود، مثلِ «پایِ حادثه»، «دست اجل»؛ ...
فرهنگ فارسی
← حالت اضافه
۱ - ( مصدر ) افزودن زیاده کردن . ۲ - ( اسم ) افزایش افزونی فزودگی . ۳ - ( مصدر ) باز خواندن . ۴ - نسبت دادن کلمه ایست بکلم. دیگر برای تتمیم معنی . نخستین را مضاف و دوم را مضاف الیه گویند : کتاب جمشید مرغ هوا جلد دفتر لب لعل . علامت اضافه کسره ایست ( ) که باخر مضاف ملحق شود . اضافه شامل اقسام ذیل است : یا اضاف. ملکی . معنی مالکیت را رساند: کتاب یوسف خان. حسن . یا اضاف. تخصیصی . ا...
دانشنامه عمومی
اضافه یا وابستگی نوعی از ترکیب کلمات در گروه اسمی ست. بر خلاف ترکیب «موصوف و صفت»، در ترکیب «مضاف و مضافٌ الیه» که به آن اضافه گفته می شود، هر دو کلمهٔ ترکیب، اسم هستند؛ اسم اولی مضاف و اسم دومی مضافٌ الیه نام می گیرد.آوای آزاد (برداشت آزاد با ذکر منبع)انوری، حسن و حسن احمدی گیوی (۱۳۸۵)، دستور زبان فارسی ۲، ویرایش سوم، تهران: انتشارات فاطمی.مشکوةالدینی، مهدی (۱۳۸۴)، دستور زبان فارسی (واژگان و پیون...
[ویکی فقه] اضافه (ابهام زدایی). واژه اضافه ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اضافه (منطق)، اصطلاحی منطقی - فلسفی ، از مقولات دهگانه ارسطویی و از اعراض نسبی • اضافه (ادبیات عرب)، اصطلاحی در ادبیات عرب به معنای نسبت دادن یک اسم به اسمی دیگر• اضافه (ادبیات فارسی)، اصطلاحی در دستور زبان به معنای نسبت دادن اسمی به اسم دیگر...wikifeqh: زبان عربی کاربرد بسیار وسیعی دارد و برای بیان اغراض گوناگو...