معانی کلمه : اصیلا
لغت نامه دهخدا
اصیلا. [ اَ ] ( اِخ ) ازیلا. شهریست به عدوه نزدیک طنجه و میان آن و اندلس دریایی بزرگ است. رجوع به اصیلة و ترجمه ابن خلدون بقلم پروین گنابادی فهرست ج 2 شود.
فرهنگ فارسی
که آنرا ازیلا نیز گویند شهریست به عدوه نزدیک طنجه و میان آن و اندلس دریایی بزرگ است .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: asilā) (عربی ـ فارسی) (اصیل + ا (پسوند نسبت)) ، منسوب به اصیل ؛ ← اصیل .
اسم: اصیلا (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: asilā) (فارسی: اصيلا) (انگلیسی: asila)
معنی: منسوب به اصیل، نجیب، پاک نژاد، ( اصیل، ا ( پسوند نسبت ) )، ( اصیل )، با نوی با اصالت مرکب از اصیل + الف تانیس
معنی: منسوب به اصیل، نجیب، پاک نژاد، ( اصیل، ا ( پسوند نسبت ) )، ( اصیل )، با نوی با اصالت مرکب از اصیل + الف تانیس
