معانی کلمه : اصل و نسب
لغت نامه دهخدا
اصل و نسب. [ اَ ل ُ ن َ س َ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) نژاد و تبار. گوهر و خاندان. رجوع به اصل شود.
فرهنگ فارسی
نژاد و تبار گوهر و خاندان
مترادف و متضاد
lineage (اسم)
اجداد، دودمان، اعقاب، اصل و نسب، سطربندی، سطر شماری
extraction (اسم)
عصاره گیری، استخراج، اصل و نسب
واژه نامه بختیاریکا
بَرد بُچَک؛ تپ تازه؛ رچیله
کلمات مرتبط
- بی اصل و نسب
- با اصل و نسب
- الجوهره فی نسب الامام علی و اله
- الجوهره فی نسب الامام علی و اله علیهم السلام
- تحفه الازهار و زلال الانهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار
- تحفه الازهار و زلال الانهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار علیهم صلوات الملک الغفار
- نسب فحول الخیل فی الجاهلیه و الاسلام
- نسب معد و الیمن الکبیر
- نشر المحاسن الیمانیه فی خصائص الیمن و نسب القحطانیه
