معانی کلمه : اصلح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
صالح تر، به صلاح تر، باصلاح تر، نیکوتر، شایسته تر، سزاوارتر.
فرهنگ معین
(اَ لَ ) [ ع . ] (ص تف . ) ۱ - نیکوتر، نکوکارتر. ۲ - شایسته تر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
صالح تر، بصلاح تر، باصلاح تر، نیکوتر، شایسته تر، سزاوارتر
( صفت ) ۱ - نیکوتر نکو کارتر . ۲ - شایسته تر سزاوارتر .
( صفت ) ۱ - نیکوتر نکو کارتر . ۲ - شایسته تر سزاوارتر .
