معانی کلمه : اصحاب اصنام
لغت نامه دهخدا
اصحاب اصنام . [ اَ ب ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به اصحاب هیاکل شود. مردم شهر اصنام به الجزایر.
فرهنگ فارسی
سهروردی آرد : اگر ترتیبات حجمی در افلاک صادر از اعلاهای مترتب می بود همانا مریخ بر اطلاق از خورشید و هم از زهره اشرف بشمار میرفت ولی مطلب چنین نیست بلکه برخی از آنها از لحاظ ستاره بودن بزرگتر و برخی از لحاظ فلک اعظم اند و میان آنها از وجوه دیگر همانندی و همسری است .
