اصبح . [ اَ ب َ ] (اِخ ) حارث بن عوف بن مالک بن زیدبن شداد ذرعة (کذا)... نیای مالک بن اَنَس یکی از ائمه ٔ اربعه بود. و رجوع به انساب سمعانی ، و حارث و امام مالک بن انس و مالک بن انس شود.
اصبح . [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز که در 28 هزارگزی شمال خاوری اهواز و 12 هزارگزی خاور راه آهن واقع است . منطقه ٔ دشت گرمسیر مالاری...
فرهنگ معین
(اَ بَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - خوب رو، زیبارو. ۲ - مویی که سفید مایل به سرخ باشد.
فرهنگ فارسی
مردسرخ مو، موی سفیدمایل بسرخی، موی سرخ وسفید، وشیربدان جهت که سرخ مواست، وشخص زیبا، خوبرو ( صفت ) ۱ - خوبرو زیبارو . ۲ - مویی که سفید مایل بسرخی باشد . دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز که در ۲۸ هزار گزی شمال خاوری اهواز و ۱۲ هزار گزی خاور راه آهن واقع است و منطقه دشت گرمسیر مالاریایی .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَصْبَحَ: صبح کرد-(حالتی نو)برایش اتفاق افتاد-داخل صبح شدمعنی غَوْراً: فرورونده در زمین (کلمه غور به معنای فرو رفتن آب در زمین است ، و منظور از این مصدر در عبارت "إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً "اسم فاعل - غائر - است )ریشه کلمه: صبح (۴۵ بار)wikialkb: أَصْبَح...