کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اصابع الفتیات
تلفظ بین المللی :
/ˈaːsˈɑbaʔ ˌolfatˈiɑt/
تلفظ :
['a:s'Aba? ,olfat'iAt]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اصابع الفتیان
اصابعالفتیات
اصابع الاصول
اصابع الحور
اصابع الرحمن
اصابع العبد
اصابع العذاری
اصابع الملک
ذات الاصابع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اصابعالفتیات. [ اَ ب ِ عُل ْ ف َ ت َ ] ( ع اِ مرکب ) و در اللسان ، اصابعالبنیات ، تره ایست که آنرا فَرَنْجَمُشک گویند. ( از اقرب الموارد ). تره ایست. ( از قطر المحیط ). فرنگمشک. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( تحفه حکیم مؤمن ). افرنجمشک. ( اختیارات بدیعی ). فرنجمشک را گویند، و در مخزن الادویه اصابعالفتیان بهمین معنی نوشته. ( آنندراج ). فرنجمشک. ( تذکره داود ضریر انطاکی ). انگشت کنیزکان. ( اختی...
فرهنگ فارسی
( اسم ) فرنجمشک
کلمات مرتبط
اصابع الفتیان
اصابعالفتیات
اصابع الاصول
اصابع الحور
اصابع الرحمن
اصابع العبد
اصابع العذاری
اصابع الملک
ذات الاصابع
نظرات