اشکاری . [ اِ ] (ص نسبی ) شکاری و شکارچی و نخجیرگر و صیاد. (ناظم الاطباء). شکاری و صیاد. (آنندراج ) : بیا بر بام ای عارف مکن هر نیمشب زاری کبوترهای دلها را توئی شاهین اشکاری .شمس تبریزی (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 143)....
فرهنگ فارسی
( آشکاری ) ۱ - هویدایی پیدایی ظهور . ۲ - وضوح روشنی صراحت . ۳ - بداهت یقینی بودن . هویداییشکاری و صیاد
گویش مازنی
شکار – شکاری – بز و گاو کوهی
/eshkaari/ شکار – شکاری – بز و گاو کوهی
مترادف و متضاد
flagrance (اسم)زشتی، شناعت، وقاحت، رسوایی، اشکاریflagrancy (اسم)زشتی، شناعت، وقاحت، رسوایی، اشکاریlucidity (اسم)روشن بینی، وضوح، روشنی، اشکاری، دوره سلامتی و هوشیاری، شفاف بودنexposure (اسم)نمایش، افشاء، در معرض گذاری، ارائه، اشکاری...