اشنا. [ ] (اِخ ) محلی است در چهارفرسنگی میانه ٔ جنوب و مغرب خنج .
اشنا. [ اَ ] (اِ) گوهر گرانمایه . (برهان ). گوهر گرانبها. (سروری ) (فرهنگ اسدی ) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). درمجمع الفرس بمعنی جواهر ذی قیمت است . (شعوری ج 1 ص 98). گوهر گران قیمت . (جهانگیری ). || شناکننده و آب ورز. (برهان ). شناکننده که آن...
فرهنگ عمید
۱. گوهر گرانبها. ۲. (صفت) گرانمایه.
( آشنا ) ۱. شناسا، شناسنده.۲. شناخته.۳. آگاه، باخبر.۴. کسی که او را می شناسیم ولی با او رابطۀ چندانی نداریم.۵. آن که در کاری مهارت اندکی دارد: با نجاری هم آشناست.۶. [قدیمی] یار، دوست.۷. [قدیمی] عاشق.= شنا: بر سر دریا چو از کاهی کمم در آشنا / با گهر در قعر دریا آشنایی چون کنم (سنائی: ۲۱۶ )، هیچ دانی آشنا کردن بگو / گفت نی ای خوش جواب خوب رو (مولوی: ۱...
( آشنا ) ( ~. ) ( اِ. ) شنا، شناوری . (شْ یا ش ِ ) [ په . ] (ص . )۱ - شناخته ، غیر از بیگانه . ۲ - خویش ، نزدیک . ۳ - دوست ، یار. ۴ - موافق ، سازگار. ۵ - کسی که از کاری اطلاع و آگاهی داشته باشد.( ~. ) (اِ. ) = آشنا: ۱ - (اِ. ) شنا، شناوری ، آب ورزی . ۲ - (ص فا. ...
فرهنگ فارسی
( آشنا ) ( اسم ) شنا شناوری سباحت یا مرد آشنا . شناگر سباح .۱ - ( اسم ) شنا شناگری آب ورزی . ۲ - ( صفت ) شنا کننده آب ورز شناگر محلی است در چهار فرسنگی میانه جنوب و مغرب خنج .
دانشنامه عمومی
آشنا
آشنا. آشنا می تواند به موارد زیر یا نسبت با آنها اشاره کند:آشنا (خنج)، روستایی از توابع شهر خنج فارسآشنایی یا نوعی رابطه بین فردیwiki: فارس است. روستای آشنا یکی از روستاهای با قدمت بیش از چند صد سالهٔ خنج است.wiki: آشنا (خنج)...
گویش مازنی
آشنا
( آشنا ) /aashnaa/ موش درشت اندام - سنجاب ۳در اصطلاح به افراد لاغر و بدقیافه گویند /oshnaa/ آشنا
فرهنگ اسم ها
اسم: آشنا (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: āš (e) nā) (فارسی: آشنا) (انگلیسی: ashna) معنی: دوست و رفیق، شناسنده، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده، دوست و رفیق مقابل بیگانه و غریب، دوست، رفیق، آن که او را می شناسیم، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می آوریماسم: اشنا (پسر) (فارسی) (تلفظ: ašnā) (فارسی: اَشنا) (انگلیسی: ashna) معنی: گوهر گران بها، گوهر گرانمایه، شنا، شناگری، آب ورزی، شنا کننده، آب ...