اشمام. [ اِ ] ( ع مص ) بوییدن. ( منتهی الارب ). چیز خوشبوی را بوییدن. ( از اقرب الموارد ) ( غیاث ). || بویانیدن. ( منتهی الارب )( تاج المصادر ) ( مجمل اللغة ) ( غیاث ). || سراستیخ رفتن و بچپ و راست برگشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گذشتن در حال سر بلند کردن. ( از اقرب الموارد ). سر را بلند کرده رفتن. سر برداشتن در رفتار. گذشتن در حال سرافرازی و تکبر. ( از تاج العروس ). || اندک بریدن حجام و خافض...
فرهنگ عمید
۱. بوییدن، بوییدن چیزی، بو کردن. ۲. بو بردن. ۳. بویانیدن. ۴. (ادبی ) با لب اشاره کردن به حرکت حرفی بدون آنکه صوت شنیده شود.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - بویانیدن . ۲ - بو کردن .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اشاره کردن به حرکت ضمّه یا کسره بدون برآمدن آواز آن را اِشمام گویند. عنوان یاد شده به مناسبت در باب صلات به کار رفته است.اشاره کردن به حرکت ضمّه یا کسره بدون برآمدن آواز آن را اِشمام گویند. ترک اشمام در اذان و اقامههمچنان که ترک اعراب آخر هر فصل از اذان و اقامه مستحب است، ترک اشمام آن نیز ـ که نوعی شائبه اعراب در آن است ـ بنا به تصریح برخی مستحب است. wikifeqh: اشمام...