معانی کلمه : اشراق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. روشن شدن.
۲. درخشیدن؛ تابان گشتن.
۳. برآمدن آفتاب؛ روشن و تابان شدن آفتاب.
۴. [مجاز] الهام گرفتن.
۵. (فلسفه) وصول به حقایق از طریق کشف و شهود. Δ بانی و مروج آن در ایران و اسلام شیخ شهابالدین سهروردی است که از فلسفۀ افلاطون، حکمت نوافلاطونی، و حکمت رایج در ایران استفاده کرده است.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) تابان گشتن ، روشن شدن . ۲ - (مص م . ) روشن کردن . ۳ - (اِمص . ) تابش . ۴ - نام فلسفه ای که براساس حکمت افلاطونی و نوافلاطونی و حکمت رایج در ایران بنا شده و راه رسیدن به حقایق را کشف و شهود می داند که مروج آن شیخ شهاب الدین سه
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:فلسفۀ اسلامی
wikijoo: اشراق
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ešrāq) (عربی) درخشیدن ، روشن شدن ، تابان شدن ، درخشش ، نورافشانی؛ (به مجاز) روشنی ، نور ؛ (در فلسفه) شناخت حقیقت از طریق ذوق و کشف و شهود؛ فلسفهی اشراق ، حکمتِ اشراق.
مترادف و متضاد
مکاشفه
تابش، تابیدن
۱. مکاشفه
۲. تابش، تابیدن
