اشتمال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) در خود پیچیدن جامه را. ( منتهی الارب ). جامه را در خود پیچیدن و آن را به دور تمام بدن بستن چنانکه دست از آن خارج نشود و آن اشتمال صماء است. ( از اقرب الموارد ). || اشتمال امری بر کسی یا چیزی ؛ احاطه کردن امر او را. ( از اقرب الموارد ). دراز گرفت او را و احاطه نمود. ( منتهی الارب ) . فراگرفتن. ( غیاث ). شامل بودن و فراگرفتن و دارا بودن. ( فرهنگ نظام ). || اشتمال مردی ؛ ش...
فرهنگ عمید
دربر داشتن، احاطه کردن، فراگرفتن و دربر داشتن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) فراگرفتن ، دربرداشتن . ۲ - (اِمص . ) فراگرفتگی ، احاطه . ج . اشتمالات .
فرهنگ فارسی
گرداگردگرفتن، دربرداشتن، احاطه کردن، فراگرفتن ودربرداشتن چیزی چیزدیگررا ۱ - ( مصدر ) فرا گرفتن فرو گرفتن بهمه رسیدن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) فرا گرفتگی احاطه . جمع : اشتمالات .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اشتمال اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای یکی از دو راه رسیدن از معلومات به مجهول در برهان است.اشتمال در لغت به معنای شامل بودن و در بر داشتن، و در اصطلاح، یکی از راه های رسیدن از معلومات به مجهول (مطلوب) در برهان است.توضیح اصطلاحتوصل از معلومات به مجهول در برهان یا از طریق استلزام است یا از طریق اشتمال. در استلزام از ملزوم به لازم انتقال صورت می گیرد؛ مانند انتقال از معلو...