معانی کلمه : اشتعال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شعله ور شدن، افروخته شدن آتش، زبانه کشیدن آتش، برافروختگی.
۲. [مجاز] عصبانیت بسیارشدید.
۲. [مجاز] عصبانیت بسیارشدید.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) افروختن . ۲ - (مص ل . ) شعله ور شدن . ۳ - (اِمص . ) بر - افروختگی .
فرهنگ فارسی
شعله ورشدن، افرو ته شدن آتش، زبانه کشیدن آتش ، برافروختگی
( مصدر ) ۱ - برافروختن افروختن افروختن . ۲ - ( مصدر ) زبانه زدن زبانه کشیدن ( آتش ) . ۳ - ( اسم ) بر افروختگی . جمع : اشتعالات .
( مصدر ) ۱ - برافروختن افروختن افروختن . ۲ - ( مصدر ) زبانه زدن زبانه کشیدن ( آتش ) . ۳ - ( اسم ) بر افروختگی . جمع : اشتعالات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
برافروختگی، برافروختن، درخشیدن، زبانهکشیدن، شعلهوری، فروزش
