معانی کلمه : اشباه
لغت نامه دهخدا
اشباه . [ اِ ] (ع مص ) مانند شدن به ... (ازمنتهی الارب ). با چیزی مانند شدن . ماننده شدن . (زوزنی ). با چیزی مانیدن . (تاج المصادر بیهقی ): اشبهه ؛ مانند او شد. (منتهی الارب ). || عاجز و ضعیف گشتن : اشبه امه ؛ عاجز و ضعیف گردید. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
شِبه#NAME?
= شِبه
فرهنگ معین
(اِ) [ ع . ] (مص ل .) به چیزی یا کسی مانند شدن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ شبیه ؛ مانندها، مثل ها.
(اِ ) [ ع . ] (مص ل . ) به چیزی یا کسی مانند شدن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شبیه ، مانندها، مثل ها.
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شبیه ، مانندها، مثل ها.
فرهنگ فارسی
جمع شبه به معنی مثل و مانند، مانندکسی شدن، مانندشدن به چیزی
( مصدر ) مانند کسی شدن مانند شدن بچیزی با چیزی مانیدن .
( مصدر ) مانند کسی شدن مانند شدن بچیزی با چیزی مانیدن .
