کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اشباب | کلماتور
معانی کلمه : اشباب
تلفظ بین المللی :
/ˈaːʃbˈɑb/
تلفظ :
['a:Sb'Ab]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذوی الالباب
رب ارباب
رب الارباب
امبابانه
شاخص اشباع لانژلیه
شاخص اشباع لانگلیر
شدت اشباع
عالم اسباب
علی اشرابادی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اشباب. [ اِ ] ( ع مص ) جوان گردانیدن. ( منتهی الارب ). جوان کردن. || افزودن و قوی کردن. ( منتهی الارب ). || خداوند فرزندان جوان شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). پدر فرزندان جوان شدن : اشب الرجل. ( منتهی الارب ). || برانگیختن. برسکیزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). برجهانیدن. || بربالانیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). || به نشاط آوردن اسب. || ( مجهولاً ) تقدیر و اندازه کرده شدن : اُشِب َّ لی کذا...
فرهنگ فارسی
جوان گردانیدن . جوان کردن یا افزودن و قوی کردن . خداوند فرزندان جوان شدن . یا پدر فرزندان جوان شدن .
کلمات مرتبط
ذوی الالباب
رب ارباب
رب الارباب
امبابانه
شاخص اشباع لانژلیه
شاخص اشباع لانگلیر
شدت اشباع
عالم اسباب
علی اشرابادی
نظرات