معانی کلمه : اسک
لغت نامه دهخدا
اسک . [ اِ س َ ] (ع اِ) ج ِ اسکة.
اسک . [ اَ ] (اِخ ) قصبه ای در جنوب بارفروش و مغرب علی آباد.
اسک . [ اِ ] (اِخ ) نام یک رشته از انهار در کشورهای انگلستان و اسکاتلند و ایرلاند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آسک ) نام شهری از نواحی اهواز
دهی از دهستان لاریجان شهرستان آمل استان دوم دو کیلومتری جنوب رینه . کوهستانی سردسیر و ۷٠٠ تن سکنه دارد . آب از چشمه سارها و رودخانه هراز . محصول غلات حبوب میوه لبنیات . شغل مردم گله داری کشاورزیست . چند باب دکان دارد . آب معدنی معروف اسک در این آبادی است .
نام یکرشته از انهار در کشور های انگلستان و اسکاتلند و ایرلاند .
دهی از دهستان لاریجان شهرستان آمل استان دوم دو کیلومتری جنوب رینه . کوهستانی سردسیر و ۷٠٠ تن سکنه دارد . آب از چشمه سارها و رودخانه هراز . محصول غلات حبوب میوه لبنیات . شغل مردم گله داری کشاورزیست . چند باب دکان دارد . آب معدنی معروف اسک در این آبادی است .
نام یکرشته از انهار در کشور های انگلستان و اسکاتلند و ایرلاند .
دانشنامه عمومی
قاصد
گویش مازنی
نام محلی کوهستانی در بالا لاریجان آمل در کنار جاده ی هزار ...
/ask/ نام محلی کوهستانی در بالا لاریجان آمل در کنار جاده ی هزار که نام اصلی آن آب اسک است
واژه نامه بختیاریکا
( آسَک ) آسیاب دستی
