Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اسپست

تلفظ بین المللی : /ˈaːspast/ تلفظ :‌ ['a:spast]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • آسپست
  • کت اسپست
  • اپستاین انتونی
  • اپستاین جیکوب
  • اسپسیالیته
  • اسبست
  • اسپرت
  • اسپنتمد
  • اسپکترسکپ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

( آسپست ) آسپست. [ پ ِ ] ( اِ ) اسپست. گیاهی که آن را یونجه گویند و به بهار بستور خورانند. رطبه. فِسفسه. فِصفصه. اِسپرس. جلبان الحیه. سله. و رجوع به اسپست شود.اسپست. [ اَ پ ِ / اِ پ ِ ] ( اِ ) علفی است که بترکی یونجه خوانند و معرّب آن فصفصه است و تخم آنرا بذرالرطبة گویند. ( برهان ). اسفست. سپست. ( جهانگیری ). قَضْب. قضبة. قَت. یُنجه : ذُرق ؛ گیاهی است که آن را حندقوق گویند و بفارسی اسپست دشتی است....

فرهنگ عمید

اسپرس#NAME?

= اسپرس

دانشنامه آزاد فارسی

اِسْپِسْت
رجوع شود به:یونجه
wikijoo: اسپست

فرهنگ فارسی

( اسم ) یونجه

دانشنامه عمومی

يونجه: در نزديكي شيراز كه اكنون يكي از محلات شيراز است روستايي قراردارد به نام كت اسبس به معني روستاي يونجه.كت يعني روستا، اسبس يا اسپس يا اسپست يعني يونجه


کلمات مرتبط

  • آسپست
  • کت اسپست
  • اپستاین انتونی
  • اپستاین جیکوب
  • اسپسیالیته
  • اسبست
  • اسپرت
  • اسپنتمد
  • اسپکترسکپ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات