اسو. [ اَ س ُوو ] (ع اِ) دارو. دوا. علاج . ج ، آسیه .
اسو. [ اُ ] (اِمص ) مخفف اوسو باشدکه بمعنی ربودن و ربایندگی و ربایش است . (برهان ).
اسو. [ اُ س ُ ] (اِخ ) دره ٔ جبال پیرنه (پیرنه ٔ سفلی )، که سیلاب اسو از آن گذرد و بسیلاب اُلُرُن پیوندد.
اسو. [ اَس ْوْ ] (ع مص ) دوا ک...
فرهنگ عمید
بدتر، بتر، زشت تر.
فرهنگ فارسی
( آسو ) راسودهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند . ۴۸٠٠٠ گزی شمال بیرجند سر راه مالرو عمومی . کوهستانی معتدل .
دانشنامه عمومی
آسو. آسو به چند معنی زیر بکار می رود:آسو (بستک)، روستایی در بخش کوخرد هرنگ شهرستان بستک استان هرمزگانآسو (سیاهکل)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سیاهکل در استان گیلانکوه آسو، از بلندترین کوه های آتشفشان فعال جهان در ژاپنwiki: مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۹۶ نفر (۸۰خانوار) بوده است.wiki: استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۱۲۰۰ نفر بوده ...
گویش مازنی
( آسو ) /aaso/ آسیاب /o soo/ آب دستمال کردن پنجره و فرش
فرهنگ اسم ها
اسم: آسو (دختر، پسر) (کردی، پهلوی، اوستایی) (تلفظ: āsu) (فارسی: آسو) (انگلیسی: asu) معنی: افق طلایی، آهو، شتاب، کوشا، ( در کردی ) به معنی افق طلایی، ( در پهلوی ) صورت پهلوی واژه ی «آهو»، ( در اوستایی ) آسو به معنای تندی، شتاب و کوشا آمده است، ( در پهلوی ) صورت پهلوی واژه ی ' آهو '، شفق، هنگام طلوع خورشید، همچنین نام شرابی مست کننده که از قند سیاه درست می کنند، نام محلی در مسیرلار به لنگه...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۷(بار)و اُسْوَه: سر مشق، مقتدا. در مفردات گوید: آن بخوب و بد هر دو شامل است لذا در قرآن با کلمه «حَسَنه» توصیف شده است یعنی در اعمال و اقوال رسول خدا برای شما سر مشق خوبی هست. این کلمه سه بار در قرآن مجید آمده است یکی آیه فوق و دومی و سومی در سوره ممتحنه آنجا که سر مشق و مقتدا بودن ابراهیم «علیه السلام» بیان شده است. در اقرب الموارد گوید: «الاُسْوزة: القُدْوَة».wikialk...