معانی کلمه : استین
لغت نامه دهخدا
استین . [ اِ ت َ ] (اِخ ) رجوع به اشتاین شود.
استین . [ اُ س ِ ] (اِخ ) رجوع به اُسِت و آس شود.
جبرئیلی را بر استین بسته ای
پرّو بالش را بصد جا شسته ای .
فرهنگ عمید
آستین#NAME?
فرهنگ معین
( آستین ) ( اِ. ) ۱ - قسمتی از جامه که از شانه تا مچ دست را می پوشاند. ۲ - مقدار چیزی که در آستین جا شود. ۳ - طریقه ، راه . ، ~بالا زدن کنایه از: همت کردن ، اقدام کردن .
فرهنگ فارسی
( آستین ) ( اسم ) ۱ - قسمتی از جامه که دست را پوشد ازبن دوش تا بند دست . ۲ - آن قدر چیز که در آستینگنجد . ۳ - طریقه راه. ۴ - دهان. خیک و مشک و مانند آن . یا آستین بر گناه کسی کشیدن . او را عفو کردن . یا تبریز کردن از آستین کوتاه کردن دست تطاول . یا در آستین کردن . نفع بردن سود بردن .
قسمتی از جامه که دست را پوشد
خاندان مشهور طابع و کتابفروش و محقق فرانسوی
قسمتی از جامه که دست را پوشد
خاندان مشهور طابع و کتابفروش و محقق فرانسوی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
قسمت کلفت میل چوبی آسیا که پره ها به آن وصل است
( آستین ) /aastin/ اوسی
/estin/ قسمت کلفت میل چوبی آسیا که پره ها به آن وصل است
/estin/ قسمت کلفت میل چوبی آسیا که پره ها به آن وصل است
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آستین ) سَر دست؛ بال؛ آفتین
