معانی کلمه : استیمان
لغت نامه دهخدا
استئمان. [ اِ ت ِءْ ] ( ع مص ) رجوع به استیمان شود.
ما کار زمانه نیک دیدستیمان
از کار زمانه زآن بریدستیمان .
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) به امانت گرفتن مال.
۲. امان خواستن، زینهار خواستن.
۲. امان خواستن، زینهار خواستن.
فرهنگ معین
(اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - امان خواستن . ۲ - در امان کسی درآمدن .
فرهنگ فارسی
امان خواستن، زینهارخواستن، درزنهاروامان کسی در آمدن، استیمان: امان خواستن، زینهارخواستن، درزنهاروامان کسی در آمد
( مصدر ) ۱ - زینهار خواستن زنهار خواستن امان طلبیدن بزنهار کسی در آمدن . ۲ - در امان آمدن خواستن . ۳ - پناه بردن به . ۴ - حالت کسی که مال غیر بطور مشروع نزد او باشد .
هستیمان
( مصدر ) ۱ - زینهار خواستن زنهار خواستن امان طلبیدن بزنهار کسی در آمدن . ۲ - در امان آمدن خواستن . ۳ - پناه بردن به . ۴ - حالت کسی که مال غیر بطور مشروع نزد او باشد .
هستیمان
