معانی کلمه : استیم
لغت نامه دهخدا
استیم . [ اَ /َ-َس ْ ] (فعل ) َ-َستیم . هستیم . رفتستیم . گفتستیم .
فرهنگ عمید
۱. آستین؛ آستین جامه.
۲. دهانۀ ظرف چرمی که با نخ بسته میشود، مانندِ دهانۀ خیک: ◻︎ خیز و پیش آر از آن می خوشبوی / زود بگشای خیک را استیم (خسروی: شاعران بیدیوان: ۱۸۰).
فرهنگ معین
( اِ ) ( اِ.) چرک و عفونت زخم .
( آستیم ) ( اِ. ) = استیم . اشتیم . ستیم : ۱ - چرک زخم ، جراحت . ۲ - زخم و جراحتی که در اثر سرما چرک و ورم کند.
( اِ. ) دهانة ظروف .
( اِ ) ( اِ. ) چرک و عفونت زخم .
( اِ. ) دهانة ظروف .
( اِ ) ( اِ. ) چرک و عفونت زخم .
فرهنگ فارسی
( آستیم ) ( اسم ) دهان ظروف واوانی .
چرک ریسم
استیم، ستیم:ورم و آماسی که درزخم وجراحت پیداشود، زخم وجراحت که دراثرسرماچرک وورم کند
( اسم ) اشتیم
هستیم
چرک ریسم
استیم، ستیم:ورم و آماسی که درزخم وجراحت پیداشود، زخم وجراحت که دراثرسرماچرک وورم کند
( اسم ) اشتیم
هستیم
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( استیم * ) چوب عمودی سیاه چادر که تل برروی آن قرارمی گیرد
