معانی کلمه : استفسار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. توضیح و تفسیر خواستن، جویا شدن، پرسیدن.
۲. (اسم ) پرسش، سؤال.
۲. (اسم ) پرسش، سؤال.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . )تفسیر خواستن . ۲ - پرسیدن . ۳ - (اِ مص . ) پرسش . ۴ - جستجو، تفحص .
فرهنگ فارسی
توضیح وتفسیرخواستن، جویاشدن، پرسیدن
( مصدر ) ۱ - بیان کردن خواستن طلب تفسیر کردن . ۲ - پرسیدن . ۳ - ( اسم ) پرسش اقتراح . ۴ - جستجو تفحص . جمع : استفسارات .
( مصدر ) ۱ - بیان کردن خواستن طلب تفسیر کردن . ۲ - پرسیدن . ۳ - ( اسم ) پرسش اقتراح . ۴ - جستجو تفحص . جمع : استفسارات .
مترادف و متضاد
استخبار، استطلاع، استفهام، اقتراح، بازجست، بازجویی، پرسش، تحقیق، تفحص، جستار، جستجو، رسیدگی، سوال
