استبصار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) طلب بصیرت کردن. ( منتهی الارب ). بینادل شدن. ( زو
زنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل. صاحب بصیرت و بینادلی گشتن. بیقین دانستن و دیدن. ( غیاث ). بینا شدن. بینائی. ( غیاث ). || پیدا و آشکار گردیدن. ( منتهی الارب ).