معانی کلمه : استبصار
لغت نامه دهخدا
استبصار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) طلب بصیرت کردن. ( منتهی الارب ). بینادل شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل. صاحب بصیرت و بینادلی گشتن. بیقین دانستن و دیدن. ( غیاث ). بینا شدن. بینائی. ( غیاث ). || پیدا و آشکار گردیدن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بصیرت، نکته بینی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) طلب بصیرت کردن . ۲ - (اِمص . ) بینا گردیدن . ۳ - شناسایی .
