کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : استاد گار
تلفظ بین المللی :
/ˈostɑd ɡˈɑr/
تلفظ :
['ostAd g'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
استادگار
استان های گابن
استان گابرووو
تازه اباد گاری خان محمد
تازه اباد گردل گاری
تریاونا استان گابرووو
شهرستان تریاونا استان گابرووو
گابرووو استان بورگاس
ولکوتسی استان گابرووو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
استادگار. [ اِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) دربان و خادم. ( آنندراج بنقل از فرهنگ سکندرنامه ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) پاسبانی که ایستاده پاسبانی کند دربان و خادم .
کلمات مرتبط
استادگار
استان های گابن
استان گابرووو
تازه اباد گاری خان محمد
تازه اباد گردل گاری
تریاونا استان گابرووو
شهرستان تریاونا استان گابرووو
گابرووو استان بورگاس
ولکوتسی استان گابرووو
نظرات