معانی کلمه : استاخ
لغت نامه دهخدا
استاخ . [ اِ ] (اِ) شاخی که تازه از درخت روئیده باشد. (برهان ). ستاک .
استاخ . [ ] (اِخ ) شهرکیست خرد از حدود خراسان بر دامن کوه نهاده . (حدود العالم ).
فرهنگ عمید
گستاخ#NAME?
= گستاخ
فرهنگ معین
( اُ ) (حامص . ) ۱ - دلیری ، جسارت . ۲ - شوخی ، بی ادبی . ۳ - محرمی ، یگانگی .
