کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ازمند | کلماتور
معانی کلمه : ازمند
تلفظ بین المللی :
/ˈazmand/
تلفظ :
['azmand]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
آزمند
ازمند داکوتای شمالی
رنگ امیزی ازمند
ازمندی
آزمندی
علی رضا ازمندیان
ازمندیان علیرضا
رزم ازمود
رزم ازمودن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
( آزمند )
آزمند. [ م َ ] ( ص مرکب ) حریص. مولع. شَرِه ْ. طامع. آزور.صاحب آز. آزناک. طمعکار. پرخواه. ولوع :
حاسد و بدخواه او دائم به مرگ است آزمند
گر در این حسرت بمیرد باک نبود، گو بمیر.
سوزنی.
- امثال :
آزمند هماره نیازمند است .
فرهنگ عمید
( آزمند )
صاحب آز، حریص، آزور، آزناک.
فرهنگ معین
( آزمند )
(مَ ) (ص مر. ) حریص ، طمع کار.
فرهنگ فارسی
( آزمند )
( صفت ) حریص طمع کار آزور.
حریص طمعکار
صاحب آز، حریص، آزور، آزناک، آزمندی: حرص، ولع، بسیارخواهی
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
avaricious (صفت)خسیس، ازمند، حریص، طماع، زیاده جوavid (صفت)مشتاق، ارزومند، متمایل، ازمند، حریص، پولکیgreedy (صفت)ازمند، حریص، طماع، پولکی، دندان گرد، پر خورcovetous (صفت)ازمند، طماع، دندان گردcormorant (صفت)ازمند...
واژه نامه بختیاریکا
( آزمند )
سُنگو
کلمات مرتبط
آزمند
ازمند داکوتای شمالی
رنگ امیزی ازمند
ازمندی
آزمندی
علی رضا ازمندیان
ازمندیان علیرضا
رزم ازمود
رزم ازمودن
نظرات