معانی کلمه : ازردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آزردن ) ۱. آزار دادن، آزرده کردن، رنجاندن، رنجه ساختن: مشو شادمان گر بدی کرده ای / که آزرده گردی گر «آزرده ای» (فردوسی: ۷/۴۴۶ حاشیه ).
۲. (مصدر لازم ) رنجه شدن، دلتنگ شدن، رنجیدن.
۲. (مصدر لازم ) رنجه شدن، دلتنگ شدن، رنجیدن.
فرهنگ معین
( آزردن ) (زُ دَ ) ۱ - (مص ل . ) رنجیدن . ۲ - (مص م . ) رنجانیدن .
فرهنگ فارسی
( آزردن ) ۱ - ( مصدر ). رنجیدن دلگیر شدن متاثر گردیدن . ۲ - ( مصدر ) رنجانیدن رنجه کردن گزند رسانیدن . ۳ - بغضب آوردن خشمگین کردن . ۴ - مجروح کردن خستن .
رنجیدن دلگیر شدن
رنجیدن دلگیر شدن
