معانی کلمه : اری
لغت نامه دهخدا
اری . [ اَ ] (اِخ ) رجوع به اریا و آری شود.
اری . [ ] (ع اِ) آری ّ. اخیه که چهارپایان بدان بندند. معلف . آخر. آخور . میخ آخور. (دستور الاخوان ). ج ، اَواری ، اواری ّ.
فرهنگ عمید
( آری ) کلمۀ جواب، بله، بلی، حتماً، بی شک.
فرهنگ معین
( آری ) (ق . ) = آره : کلمه ای است برای تصدیق امری ، بلی ، بله ، مق نه ، نی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آرواره – لثه
بزی که دو خط بصورت موازی در پیشانی داشته باشد
( آری ) /aari/ روستایی از دهستان بندپی بابل
/ari/ آرواره – لثه & بزی که دو خط بصورت موازی در پیشانی داشته باشد
/ari/ آرواره – لثه & بزی که دو خط بصورت موازی در پیشانی داشته باشد
فرهنگ اسم ها
اسم: آری (پسر) (کردی)
معنی: آریایی، نام یکی از ایالات ایران قدیم که شامل خراسان و سیستان امروزی بوده است، نام یکی از طوایف چادر نشین مازندران
معنی: آریایی، نام یکی از ایالات ایران قدیم که شامل خراسان و سیستان امروزی بوده است، نام یکی از طوایف چادر نشین مازندران
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( اِرَی ) ( صت ) ؛ آری؛ هره؛ هَرَی؛ ها؛ بله
( آری ) هره؛ اِرَی؛ هَرَی؛ ها
( آری ) هره؛ اِرَی؛ هَرَی؛ ها
