معانی کلمه : ارگ
لغت نامه دهخدا
ارگ . [ اَ ] (اِخ ) اسمی است از اسامی نیّر اعظم که آفتاب باشد. (برهان قاطع). رجوع به ارک شود.
فرهنگ عمید
واحد اندازهگیری انرژی در سلسلۀ C.G.S.
قصر یا قلعهای کوچک که میان قلعهای بزرگ ساخته میشود: ◻︎ آستان باب ارگت قبلهٴ جمهور باد / ملک و ملک و جان و جاهت تا ابد معمور باد (نزاری: مجمعالفرس: ارگ).
فرهنگ معین
( اَ ) [ په . ] (اِ.)قلعة کوچک میان قلعة بزرگ .
( اُ ) [ فر. ] ( اِ.) 1 - ارغنون . 2 - نوعی ساز شبیه به پیانو اما کوچکتر از آن .
( اُ ) [ فر. ] ( اِ. ) ۱ - ارغنون . ۲ - نوعی ساز شبیه به پیانو اما کوچکتر از آن .
( اَ ) [ په . ] (اِ. )قلعة کوچک میان قلعة بزرگ .
( اَ ) [ په . ] (اِ. )قلعة کوچک میان قلعة بزرگ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) ۲ - یکی از آت موسیقی شبیه به پیانو که با پنج. دست نوازند . ۳ - یکی از آت موسیقی بادی که حجم آن بزرگ است و غالبا در کلیساها نوازند .
کلمه فرانسوی و واحد کار
کلمه فرانسوی و واحد کار
دانشنامه عمومی
ارگ را در لغت به معنای قلعه کوچک در میان قلعه بزرگ گویند که برج و بارو داشته باشد
گویش مازنی
اوج – بالاترین نقطه
/arg/ اوج – بالاترین نقطه
مترادف و متضاد
حصن، دژ، صرح، قصر، قلعه، کاخ، کلات
organ (اسم)
الت، وسیله، اندام، عضو، ارغنون، عضو بدن، ارگان، ارگ
